عمری را بی تو سر کردم.بی تو آن چه بود و نبود از سر گذراندم به امید آن روز که در آغوشت آرام گیرم. و تا لحظه ی مرگ در کنارت باشم.روز هایم را با تو آغاز کنم و شب هایم را به امید فردایی پر از تو به پایان ببرم بی آنکه لحظه ای را با تردید در توبنگرم.
حال بی تو و در آرزوی تو روزهایم را می گذرانم تا که فقط لحظه ای را با تو سر کنم و آن ناب ترین مزه ی تو را بچشم.حال بی آن که خسته و ملول از روزگاران باشم می جنگم از برای تو,تا تو را از برای همه آزاد کنم
....
های آزادی...آزادت خواهم کرد و تو را با همه ی آدمیان مزه مزه خواهم کرد.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر