مجال

ایا ما را مجال ان است که لحظه ای را در اغوش آزادی بیا آرامیم؟
ایا ما را مجال ان است که لحظه ای را بی دقدقه به ان لحظه ی پر هیاهو بیاندیشیم؟
ایا ما را مجال ان است که لحظه ی با هم بودن را ببینیم؟
ایا ما را مجال ان است که لحظه ی بی هم بودن را بفهمیم؟
وای...دیگر مجالی نمانده.چقدر سخت است بی هم بودن.
تنهایی
بیهوده ننگر به بودنم
کاش نبودم
تا لحظه ای می دیدمت
و انگاه تنهایی را می فهمیدی
افسوس...افسوس که فهمت را
جا گذاشتی و تنها امدی


“درد من حصار برکه نیست...

درد من زیستن با ماهیانیست که فکر دریا

به ذهنشان خطور نکرده است”